الفبای دلبستگی در کودکان و شناسایی نقش والدین در آن

فرزندخواندگی, آسیب های روانی, ضربه, فرزندپروری, مهرنوش نرسی

می خواهیم از دلبستگی در کودکان سخن بگوییم. مبنای اطلاعات، کتاب رویکرد دلبستگی در آسیب شناسی روانی و درمان است که انتشارات ارجمند به چاپ رسانده.

قسمت اول:
بالبی و آینسورث دو متخصص شناخته شده حوزه دلبستگی هستند. که از دو دیدگاه مختلف به موضوع نگاه کرده اند‌.
کار بالبی منجر به شکل گیری ادبیات پژوهشی و بالینی قوی و فهم آسیب شناسی روانی شد.
کار آینسورث منجر به شناسایی سه الگوی دلبستگی در کودکان شد: اجتنابی، ایمن، دوسوگرا.

این دسته بندی ظاهراََ به سه دسته از رفتارهای والدین برمی گردد: همیشه غیرپاسخگو، همیشه پاسخگو، غیرپاسخگوی بی ثبات.
نکته مهم این است که دو حالت دلبستگی ناایمن که ذکر شد، در زمان شکل گیری اختلال و ناسازگارانه نیستند، بلکه پاسخ های روانی بهنجار کودک به محیط و مراقبانی هستند که پاسخ دهی مناسب ندارند. البته پژوهشها نشان داده است فقط رفتار مادر بر دلبستگی و آسیب روانی ناشی از آن موثر نیست و عواملی مثل ترتیب تولد، خواسته یا ناخواسته بودن کودک، تعداد دوستانی که دارد، تعداد وقایع تنش زای زندگی و… نیز روی موضوع کاملا اثرگذار است و همین باعث پیچیدگی موضوع و دشواری انجام پژوهش های علمی می شود.
مطالعات بعدی درباره دلبستگی به منجر به شناسایی انواع دلبستگی آشفته شد. محققان انواع جدیدی از رفتارها را کشف کردند که حاکی از شکست راهبردهای دلبستگی سازمان یافته بود. مین و هس دو محققی هستند که عنوان کردند آشفتگی ریشه در آن دسته از رفتارهای والدین یا مراقبین دارد که برای کودک ترساننده است. چنین رفتارهایی کودک را در وضعیت دشوارِ ترس بدون راه حل قرار می دهد. یعنی هم منبع ترس و هم منبع آرامش در وجود یک فرد قرار دارد.

طبق نظریه دلبستگی، بچه ها در شبکه ای از تاثیرهایی زندگی می کنند که در سطوح متعدد روی آنها اثر می گذارد. بعضی از عوامل، مستقیم روی کودک اثر می کنند و برخی غیرمستقیم، مثلاََ از طریق اثرگذاشتن روی والدین. پس، بافت رشدی کودک عامل خیلی مهمی است، زیرا تغییر در شرایط، باعث تغییر در نحوه تعامل و در نتیجه تغییر در روابط می شود؛ روابطی که شکل دهنده دلبستگی کودک است.

نظریه دلبستگی می گوید، هر دوره رشد و تحول، بر پایه دوره قبلی ساخته می شود و تغییر شکل می یابد. از این دیدگاه، تجربه اولیه اهمیت ویژه ای دارد، زیرا اساس تبادل بعدی کودک با محیط را فراهم می آورد. کودک، تجربه های جدید را بر اساس تجربه ای که از اولین روابط هیجانی خود دارد، تفسیر می کند. به نوعی می توان گفت، کودک انتظار دارد همه همانطور رفتار کنند که اولین مراقبانش رفتار کرده اند.
اهمیت ویژه تجارب اولیه در این است که بخشی از آنها مربوط به دوره پیش کلامی هستند. پس، فرد نمی تواند آن ها را به صورت کلامی به خاطر بیاورد و تجربیات بعدی، به شکل خود به خود، تغییر کمتری در آنها ایجاد می کنند.
از سوی دیگر، یک بافت رشدی خاص، به تنهایی تعیین کننده سرنوشت نهایی دلبستگی کودک نیست. اگرچه بر اساس شرایط زندگی کودک پیش بینی هایی برای سبک دلبستگی او می کنیم، اما شانس تغییر همیشه وجود دارد. آسیب روانی ساختاری رشدی دارد، و از تعامل بین فردِ در حال رشد و محیط ناشی می شود. افراد هم محیط را دگرگون می کنند و هم توسط محیط خود، دگرگون می شوند.
درنهایت، تحقیقات نشان می دهند، راهبردهای پیشگیری و مداخله ای که زود شروع شوند و مراقبت جامع و کاملی فراهم کنند، از طریق برآوردن نیازهای روانی، روابط را به سمت و سوی سالم، هدایت می کنند.
منبع: فصل دوم از کتاب رویکرد دلبستگی در آسیب شناسی روانی و درمان، انتشارات ارجمند